|
|
 |
تعطيلات عيد و رسانه ملي
امسال تعطيلات نوروز براي روزنامهنگار جماعت نسبت به سالهاي قبل طولانيتر بود. اما سردي هوا و بارندگيهاي اين روزها فكر سفر را از ذهن خيلي از همكاران، مثل خودم بيرون كرد. هرچند ديد و بازديدهاي سالي يكبار و سوكسوكنشان ايام عيد هميشه دغدغه و عامل اصلي عدم مسافرت در تعطيلات نوروز هر سال برايم بوده و هست ولي شرايط نامساعد جوي باعث شد تمام روزهاي تعطيلات به غير از 3-2 روز كه براي خود داستاني داشت و طي روزهاي آينده مفصلا آن را خواهم نوشت، در منزل ماندم.
ماندن در منزل حقيقتا سخت است. مطالعه ويژهنامههاي نوروزي تكراري اغلب روزنامهها كه هيچ نشاني از نوروز در آنها نيست و نوشتن و انجام امور محوله از سوي همسرگرامي فقط بخش اندكي از اوقات بيكاري ايام تعطيلات را پر ميكند. به ناچار بايد متوسل به وسايل پيشرفته ارتباطي شد و از هم مشخصتر «رسانه ملي». يادم هست كه تبليغات وسيع اين رسانه قبل از آغاز تعطيلات نشان از ارائه آثار برگزيده هنر هفتم و هشتم و نهم و... داشت. ولي معالاسف طي اين روزها هرچه دنبال اين آثار گشتم به جزء يك يا دو اثر، اثر برگزيدهاي نديدم. شبكههاي 7 گانه را كندوكاو كردم. مسوولان محترم رسانه ملي ظاهرا سعي در ارائه آثار توليدي داخلي آن هم با هر سطح و كيفيتي داشتهاند تا آثار برگزيده جهاني! شايد هم همين آثار توليدي را همسطح آثار برگزيده جهاني ميانگارند!
در اين بين سريال «روزهاي خوش حبيبآقا» و «ترش و شيرين» جاي تامل بيشتري داشت. اينكه چنين آثاري متاسفانه به دلايل مختلف مورد استقبال عموم مردم قرار ميگيرد جاي خود، ولي آيا براستي رسانه ملي نقشي در بهبود سلايق و نگرش عموم به سمت نيل به استاندارد قابلقبول در سنجش و ارزيابي آثار هنري ندارد؟ قطعا عموم مردم شامل تمام مردم نميشود؟ هرچند تامين نيازهاي سليقهاي تمام جامعه چندان مدنظر مسوولان رسانه ملي نيست و ايشان به همين بسنده ميكنند ولي در همين سطح هم بايد پرسيد ارائه چنين آثاري چه پيامي براي جامعه دارد؟ چه موضوعي را بررسي ميكند؟ طنز است؟ درام است؟ چيست؟ اگر طنز است پس چرا خندهاي بر لب جماعت نمينشاند؟ از پرحرفي و پرداختن به موضوعهاي سبك با آن همه تصوير و ديالوگ و... چه طنزي تدوين كردهايد؟
ياد هنرپيشه معروف انگليسي Mr Bean افتادم. بازي زيبا و هنرمندانه ايشان را تمامي مردم جهان پسنديدهاند حتي رسانه ملي كه برايمان پخشش كردهاند. با كمي دقت ميتوان ديد كه ايشان در هيچ سكانسي از اثر صحبت نميكند. اگرهم چيزي ميگويد صدايي گنگ و مبهم و بريده است. نه ديالوگهاي طولاني و چندنفره كه حوصله هر كسي را سر ميبرد.
به كار برده شدن الفاظي نامناسب براي ردهاي خاص از كودكان از سوي كودكي چند ساله، آيا تاثير منفي بر كودكان تماشاگر نميگذارد؟ آيا خوشاقبالي زن ترشيفروش با آن پيكان فكسني و ازدواج با يك مرد ثروتمند با خودروي آخرين مدل شما را به ياد سينماي هندوستان و كپيبرداري از الگوهاي كليشهاي و تكراري عوامگرايانه آن ديار نمياندازد؟ به سخره گرفتن جوانان اين مادر ترشيفروش كه به دلايل عديده حتي يكبار هم گذرشان به كافيشاپ و اينترنت و... نيافتاده و طرز صحيح خوردن قهوه و... را نميدانند و از بد روزگار در يك مستراح شيك و مجلل قضاي حاجت نكردهاند، صحيح است؟
فيلمهاي سينمايي خارجي هم كه اغلب يا شديدا دچار سانسور شده بودند و يا شمشير بود و چشمهاي بادامي و گيسهاي بافته و پرواز در آسمانها. بدون آنكه بخواهم به فرهنگ و باورهاي مردمان ساير ديار خصوصا ديار چشمباداميها هجمهاي داشته باشم زيرا در فرهنگ و باورهاي ما ايرانيان نيز گذر اسطورهاي چون رستم از هفتخوان معروف و داستانهايش، روئينتني اسفنديار به جزء چشمانش به دليل بسته بودن آنها هنگام ورود به چشمهاي كه روئينتنش ميكند و يا سيمرغ و سخن گفتن با رستم و راهنمايي كردن وي، كه نمونههايي از افسانههاي باستاني و حكمتآموز هستند، وجود دارد. پس جاي گله نيست ولي تكرار آنها طي چند روز هرچند به هنرهاي رزمي نيز آراسته شده باشند، انسان را خسته ميكند. گاهي با خود ميگفتم اي كاش همان فيلمهاي تكراري شاخص را به جاي اين فيلمهاي رزمي تكرار كنند. فيلمهاي چون «ذهن زيبا» و «هوش مصنوعي» و... كه بار معنايي و هنري زيادي دارند.
|
|