archives

 

» June 2009

» March 2009

» December 2008

» August 2008

» May 2008

» April 2008

» March 2008

» February 2008

» January 2008

» November 2007

» September 2007

» July 2007

» June 2007

» May 2007

» April 2007

» March 2007

 

links

 

ERROR: Blogroll is currently inaccessible

 

 


قوم سرگردان!



قوم سرگردان!
سال 85 با تمام افت و خيزهايش در حوزه‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و... به پايان رسيد. در حوزه فرهنگي آن هم در بخش مطبوعات شاهد توقيف و رفع توقيف برخي از مطبوعات بوديم. به دور از قصد بررسي علل و معلول، برآنم از زاويه‌اي ديگر به اين موضوع بنگرم. درواقع نگاهي از درون به مطبوعاتي كه بسياري چون من تنها منبع معاش خود و خانواده‌شان از آنجاست.
با توقيف هر مطبوعه از سوي سيستم قضايي و يا تعطيلي آن از سوي صاحب‌امتياز، بسياري از روزنامه‌نگاران براي مدت‌ها دچار بيكاري و معضلات ديگر مي‌شوند. وبلاگ‌هاي مملو از دغدغه‌هاي صنفي و تشكيلاتي و گله و شكايت از وضعيت موجود، شاهدي بر اين مدعاست.
دفاع از حقوق قانوني مطبوعات در صورت توقيف از سوي دستگاه قضايي، راهكار و فرآيند خاص و قانوني خود را دارد كه البته باتوجه به صدور حكم توقيف موقت و به درازا كشيدن حتي سال‌ها تا زمان برگزاري دادگاه رسيدگي، چندان رضايت‌بخش يا اميدبخش جهت رسيدگي به تخلفات مطبوعاتي نيست.
ولي آنچه باعث تاسف است اين است كه امروزه تعداد مطبوعات عمومي وزين كشور شايد از تعداد انگشتان دست هم كمتر است و در اين بين بسياري از روزنامه‌نگاران و افراد فعال در بخش‌هاي تحريريه، فني و سايت‌هاي اينترنتي وابسته ناچار به فعاليت در مطبوعات غيرحرفه‌اي و اصطلاحا «نشريات زرد» مي‌گردند. احساس اشتغال در چنين نشرياتي با آن جو غيرفرهنگي و كاسب‌مابانه و غيراخلاقي به راستي قابل‌تصور نيست. بايد از نزديك آن را لمس كرد. بايد در آن حضور داشت تا شاهد وضعيت اسفبار اخلاقي آن بود. بايد ديد كه چگونه ابتدايي‌ترين حقوق اجتماعي و صنفي فعالان مطبوعاتي در چنين نشرياتي نقض مي‌شود. بايد ديد كه به چه سادگي حق بيمه و سنوات خدمات، حق برخورداري از دفترچه بيمه تامين اجتماعي، حق دريافت حق‌الزحمه در پايان ماه، حق اعتراض به نحوه رفتار و اداره محيط كار... از سوي مديران نالايق چنين نشرياتي به يغما مي‌رود. بايد بود و ديد كه اين لمپن‌هاي مطبوعاتي چگونه در اين حوزه نفوذ كرده‌اند و با تضييع حق ده‌ها روزنامه‌نگار بي‌نوا به دليل وجود چالش‌هاي فراوان و فراهم بودن امكان برخورداري از سودهاي كلان در حوزه مطبوعات، سال به سال با استثمار جوانان جوياي كار بر ثروت خود مي‌افزايند.
چنين فعاليتي نه‌تنها فرهنگي نيست بلكه ضدارزش و ضدفرهنگ است. آيا به راستي به كار بردن الفاظ غيراخلاقي و رفتارهاي خلاف عرف در محيط‌هاي فرهنگي آن هم در حضور خانم‌هاي روزنامه‌نگار، پرداختن به شوخي‌هاي سبك، به سخره گرفتن ديگران، زد و خورد، يخه‌گيري در محيط كار به خاطر چك‌هاي بي‌محل و چاقوكشي و فحاشي به خاطر كلاهبرداري‌هاي مطبوعاتي (خريد و فروش سهميه كاغذ، فيلم، زينك و سهميه ارزي) و... كار فرهنگي است كه آقايان نام مديرمسوول يا صاحب‌امتياز يك نشريه را بر خود گمارده‌اند؟
حال مقامات مسوول كجايند؟ سازمان تامين اجتماعي، وزارت ارشاد و وزارت كار و امور اجتماعي كجايند؟ حقوق صنفي بسياري از كارگران هنوز مدون و مشخص نيست. روزنامه‌نگار جماعت را هم كه از افراد شاغل در زيرمجموعه قشر كارگر شمارده‌اند! پس بايد هم حال و روزش چنين باشد. پس طبيعي است كه سازمان تامين اجتماعي تنها به چند توصيه و چند تذكر بسنده كند.
وزارت ارشاد هم هرچند توپ را به زمين وزير قبلي ارشاد مي‌اندازد و واگذاري مجوزهاي بي‌حساب و كتاب به نشريات را به دوره ايشان ربط مي‌دهد ولي با اعلام قصد تعديل در تعداد خبرگزاري‌ها و عدم نظارت بر فعاليت مطبوعات نقش خود را به درستي در اين حوزه به انجام نرسانده است. اختصاص تمام وقت مفيد به امور مطبوعات منتقد دولت از سوي وزارت ارشاد، تخلفات آشكار چنين نشرياتي را از چشم مسوولان آن وزارتخانه دور نگه داشته است.
اختصاص زمان رسيدگي بسيار طولاني و عدم شفافيت قوانين موضوعه در خصوص كارگران روزنامه‌نگار! از سوي وزارت كار و امور اجتماعي، فرآيند فرسايشي را در پي دارد كه در بسياري موارد روزنامه‌نگاران را از پيگيري و احقاق حقوق صنفي خود منصرف مي‌كند.
حال آيا همسطح انگاشتن يك روزنامه‌نگار تحصيلكرده و يك كارگر ساده بي‌سواد در قوانين كار امري صحيح و به‌جا است كه همان حقوق كارگري را نيز از ايشان دريغ مي‌كنند؟!
شاهد ماجرا هم همين روزنامه اصلاح‌طلب «كارگزاران» كه اواخر سال 85 تمامي پرسنل بخش ويراستاري روزنامه را بدون اعلام قبلي اخراج كرد. حقوق پرسنل خود را با تاخيرهاي 2 يا 3 ماه يكبار مي‌دهد. در غذايشان انواع جانوران خزنده و رونده ديده مي‌شود! هيچيك از پرسنل خود را عليرغم قطعيت قوانين كار، بيمه نكرده و...
و يا روزنامه «صاحب قلم» كه اواخر سال 85 تمامي روزنامه‌نگاران خود را دسته‌جمعي بدون پرداخت حق بيمه، سنوات و مرخصي‌‌هاي موردطلب، اخراج كرد و تيم ديگري را در حدود كمتر از 10 نفر جايگزين آنها نمود. قطعا در پايان سال 86 اين تعداد نيز بدون برخورداري از هرگونه حقوق صنفي اخراج خواهند شد و نفرات ديگري جايگزين آنها خواهند شد. به جرات مي‌گويم كه حتي روزنامه‌اي را سراغ دارم كه با 4 نفر منتشر مي‌شود و از تمام سهميه‌هاي يارانه‌اي وزارت ارشاد نيز برخوردار است!
اين داستان غمناك مطبوعات كشور ماست كه مسوولان چشم‌هاي خود را بر آن بسته‌اند.



نظرات (3)

ای ...
چه عجب که یکی به فکر ما هم بود واز درد دل ما نوشت هرچند تا نباشی اهل دل زین پرده رمزی نشنوی...
آقای اهل دل وبا خبر از اوضاع وخیم جراید مخصوصا بعضی از آنها ؟؟؟؟؟
اولا به جمع اهالی دنیای مجازی خوش آمدید
دوما دیر به دیر می نویسید... ما منتظریم
سوما لسان الغیب هم دیگه ما رو تحویل نمی گیره چه برسه به این که بیست روز هم کنارش بشینیم وفال بگیریم.....

وحيد:

جانا سخن از زبان ما ميگويي.
يا به قول خودماني اينو خوب اومدي.

بي‌نام:

خانه از پاي‌بست ويران است/خواجه در بند نقش ايوان است
به عنوان نمونه، فكر مي‌كنين اين كارگزارانيا درباره زيردستاشون چه جوري فكر مي‌كنن؟ اونا رو يه سري ابزار كار مي‌بينن كه تاريخ مصرف دارن. از خصوصي‌سازي هم فقط سود بي‌حد و حساب بدون هزينه كردنو بلدن. قانون كار ما رو هم در همين حد كه ما ازش انتقاد داريم، يه قانون كمونيستي مي‌دونن كه زيادي براي كارگرا امتياز قائل شده و بايد عوض بشه. نتيجه‌ش هم همين مي‌شه كه نوشتين. تازه اينا يكي از اونايي هستن كه خودشونو نجات‌دهنده كل جامعه مي‌دونن. بيچاره جامعه اگه يه روزي اختيارش بيفته دست اينا. خلاصه اينكه تو اين كشور كه مزد گوركن از بهاي آزادي انسان بيشتره ما هم مثل بقيه‌اي كه دارن تو بدبختي دست و پا مي‌زنن.
تازه روز خوشي‌مونه!

ارسال نظر

لطفا نظر خود را اینجا بنویسید.