به خوبي به ياد دارم كه من هم در نوجواني كار ميكردم و البته ورزش هم. ولي درواقع نه اينجور كار و نه اينجور ورزش! به ياد دارم كه تابستانهاي هرسال پس از پايان درس و مدرسه به كاري مشغول ميشدم. گارسوني، بلالفروشي و ... ادامه
پيمان هروقت ميرفت شيرينيفروشي محل، پيرزني با چادري مشكي را ميديد كه كنار فروشگاه روي زمين نشسته بود. به رسم همنوعدوستي هر بار مبلغي را به پيرزن ميداد و ميرفت. در ذهنش مرور ميكرد كه در طول 2 سال گذشته هروقت به اينجا آمده آن پيرزن ... ادامه