April 2007 |
 |
|
به يقين بايد گفت كه اين روزها مساله برخورد با بدحجابي، سوژه اول وبلاگهاست. در اغلب آنها كه تقريبا 90 درصدشان متعلق به روزنامهنگارها و مابقي در اختيار دانشجويان است، نسبت به اعمال چنين برخوردهاي خصمانهاي از سوي ... ادامه
|

|
 |
|
چندي پيش به دليل گپ نهچندان دوستانهاي كه با يكي از اعضاي شوراي سردبيري يكي از مطبوعات اصلاحطلب داشتم ياد كتاب «زندگي من» ماندلا افتادم. آنجا كه شرح حال شهروندان درجه 2 (سياهان) را در نظام آپارتايد ميدهد. خيلي سعي كردم ... ادامه
|

|
 |
|
چند ماهي بود كه از ازدواج بهاره ميگذشت. من و بهاره از دوران كودكي با هم بوديم. مثل دو تا خواهر. بهاره دختر تحصيلكرده و فهميدهاي بود. پيمان همسرش از بچههاي دانشگاه بود. بالاخره پس از مدتها كش و قوس خانواده بهاره ... ادامه
|

|
 |
|
روز شنبه 1/2/86 به دعوت يك جمع دانشجويي، عدهاي از طرفداران فرهنگ و تمدن باستاني كشور به نشانه اعتراض به آبگيري سد سيوند واقع در تنگه بلاغي و تهديد آثار باستاني واقع در آن تنگه، مقابل ساختمان ميراث فرهنگي تجمع كردند. خبر تجمع را صبح همان روز ... ادامه
|

|
 |
|
هفته پيش انجمن روزنامهنگاران جوان، يكي از NGOهاي مطبوعاتي كه در دولت قبل عليرغم وجود محدوديتهاي فراوان و باتوجه به عدمبرخورداري از اسپانسري قوي، حضوري قابلقبول در عرصه مطبوعات و جامعه داشت، پس از مدتها ركود و درجا زدن مثل ... ادامه
|

|
 |
|
به تصوير بالا خوب نگاه كنيد! (منظورم عكس اصلي يا همان نگاه روز است) چه ميبينيد؟ من در آن از يك سو يك دنيا ارزش و عظمت به جهت آزادگي و مردانگي امام حسين(ع) اين امام همام شيعيان و عزاداري براي آن سالار شهيدان و ... ادامه
|

|
 |
|
با صداي فريادي از خواب پريدم. شيشه پنجره را كه با لايهاي از بخار پوشيده بود، پاك كردم. زن با سري باز و لباسي ساده، در حالي كه پابرهنه بود، توي كوچه ايستاده بود و فرياد ميزد. خواب و بيدار شنيدم: «به خدا ميزنه، به خدا كتكم ميزنه.»
... ادامه
|

|
 |
|
امسال تعطيلات نوروز براي روزنامهنگار جماعت نسبت به سالهاي قبل طولانيتر بود. اما سردي هوا و بارندگيهاي اين روزها فكر سفر را از ذهن خيلي از همكاران، مثل خودم بيرون كرد.هرچند ديد و بازديدهاي سالي يكبار و سوكسوكنشان ايام عيد هميشه ... ادامه
|

|
 |
|
در ايام تعطيلات نوروزي سري به خانه پدريام واقع در فاز 3 شهرك مارليك، يكي از شهركهاي اطراف فرديس كرج كه بهراستي به ناكجاآباد ميماند، زدم.اين شهرك يكي از هزاران پديده عجيب كشورمان است. ... ادامه
|

|
 |
|
همين چند سال پيش بود كه در نااميدي كامل به مردان چاق و موبايل بهدست با حسرت تمام نگاه ميكردم و در خيالم ميانگاشتم كه اين تجسمي از ثروت و خوشبختي است. از مكالمههايشان ميفهميدم كه ... ادامه
|

|