March 2007 |
 |
|
يكي از روزهاي سرد زمستان بود. سرماي باد تا مغز استخوان آدم نفوذ ميكرد و من به عنوان افسر وظيفه به يكي از مناطق جنگي اعزام شدم. در محوطهاي كه من و چندنفر از سربازها مسؤول حفاظت از آن منطقه شديم، تجهيزات نظامي مهمي نگهداري ميشد. ... ادامه
|

|
 |
|
سال 85 با تمام افت و خيزهايش در حوزههاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و... به پايان رسيد. در حوزه فرهنگي آن هم در بخش مطبوعات شاهد توقيف و رفع توقيف برخي از مطبوعات بوديم. ... ادامه
|

|
 |
|
«با پوزش از خوانندگان محترم به اطلاع ميرسانيم، در مطلب.... كه در شماره ديروز در صفحه... به چاپ رسيد، جمله «....» به دليل «مشكل فني»، «....» درج شده بود كه بدين وسيله تصحيح ميگردد. ... ادامه
|

|
 |
|
سال اول دانشكده بود كه باهاش آشنا شدم. تو كتابخانه دانشكده دنبال يك مقاله علمي ميگشتم. گفت: «دوست عزيز، ميخواي كمكت كنم؟ خيلي وقته دنبال چيزي ميگردي!» ... ادامه
|

|
 |
|
نخست اين را روشن كنم كه در اين دنياي گسترده مجازي، نيامدهام تا سري برافرازم و رجزي بخوانم. در جهاني كه انسانيهاي والايي چون «گاندي» و «ماندلا» نه آنكه خود را برتر و بزرگتر از ديگري و ديگران نميدانند، بلكه همپاي پايينترين ردههاي جوامعشان ميپويند و همسان آنان ميزيند، چه جاي آنكه چون مني، كباده افاضه بر سر دست آرم و بر دوش خسته خلايق بار منتي ديگر گذارم. ... ادامه
|

|
 |
|
نگارنده اين سطور، بهدليل بيثباتي و عدم امنيت شغلي حرفه روزنامهنگاري، طي چند سال اخير بارها ناچار به يافتن كاري مرتبط با كار خويش بوده و در طي آن تشديد وخامت اوضاع و شرايط روزنامهنگاران را شاهد بوده است. ... ادامه
|

|